![]() |
![]() |
|
| به نام آنکه اشک را آفرید تا مرز وداع آتش نگیرد... |
|
ای ستاره که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست پای این بشر اگر به آسمان رسد روزگارتان چو روزگار ما سیاه ست باورت نمیشود که در زمین هرکجا به هر که میرسی خنجری میان مشت خود نهفته است! ای ستاره، ما سلاممان بهانه است عشقمان دروغ جاودانه است! در زمین زبان حق برده اند حق زبان تازیانه است! ای ستاره ای ستاره غریب ما اگر زخاطر خدا نرفته ایم پس چرا به داد ما نمیرسد خدا؟ ما صدای گریه مان به آسمان رسید ازخدا چرا صدا نمیرسد؟ |
|
+ نوشته شده در
88/06/16ساعت 11:15 توسط مرضیه |
|
|
بگو کیست بجز آن خدای مهربان که شما را در شب و روز محافظت می کند؟ بلی این مردم از یاد خدای خود اعراض میکنند.... انبیا 42 |
|
+ نوشته شده در
88/03/21ساعت 19:22 توسط مرضیه |
|
|
آدم
تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست....... |
|
+ نوشته شده در
88/03/13ساعت 12:18 توسط مرضیه |
|
|
خدایا یاری ام کن که جبر تو را به اختیار بپذیرم.... من از این اندوهگین نمی شوم که مردم مرا چنان که هستم نمی شناسند بلکه از آن غمگینم که من مردم را چنان که باید و شاید نمی شناسم.. |
|
+ نوشته شده در
88/03/13ساعت 12:14 توسط مرضیه |
|
|
چه ساده و راحت دوست داشتن زمینی مان که با تمام وجود بود را با ادعای معرفت و دلایل بی دلیل کنار میگذاریم ..حتما شما هم تجربه کردید که چقدر ناپایدار است این عشق زمینی .. دیگه میخوام فقط یه دوست داشته باشم که دوست داشتنش تمومی نداره حتی پس از مرگ عاشقتم خدا |
|
+ نوشته شده در
88/02/13ساعت 19:3 توسط مرضیه |
|
|
دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر میبیند ... دوست داشتن در روشنایی ریشه میبندد و ازاینرو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید و درحقیقت در آغاز دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانندو پس از آشنا شدن است که خودمانی می شوند......
دکتر شریعتی وامروز این دوست داشتن زیبا و در عین حال همراه با سختی را از من دریغ کردند به خاطر تمام آدمهایی که باعث بدبینی بقیه شدند آدمهایی که نفهمیدند چرا و به چه دلیل پا به عرصه وجود گذاشتند... ولی من این دوست داشتن زیبا را همچنان دوست میدارم. دوست داشتنی که میخواستم با آن به اوج برسم اوجی فراتر از دنیای خیالی و رنگی آدمها...اما باید ساخت و خوشحالم که در دنیای آدمیان کسی را با مام وجود دوست دارم که هیچکس نمیتواند از من دریغش کند و همه چیز برای رسیدن به اوست و با تمام وجود میپرستمش و از او برای خودم و دوست داشتن زمینیم طلب عاقبت بخیر دارم و امیدوارم با حمایتش همیشه شاد باشد این دوست داشتن پاک و هر چند کوتاهم |
|
+ نوشته شده در
88/02/02ساعت 10:16 توسط مرضیه |
|
|
دلم برای کسی تنگ است دگر کافی ست حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
87/12/20ساعت 20:39 توسط مرضیه |
|
|
دیگر زمان زمانه مجنون نیست حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
87/12/03ساعت 18:14 توسط مرضیه |
|
|
داشت یادم میرفت که خدایی در این نزدیکیست یا علی |
|
+ نوشته شده در
87/11/08ساعت 8:21 توسط مرضیه |
|
لب دریا نسیم و آب و آهنگ فریدون |
|
+ نوشته شده در
87/08/17ساعت 7:29 توسط مرضیه |
|
علی(ع) هم در تنهایی شب های کوفه و هم در بزرگی بی همتا بود . فقط زمزمه ی یا علی (ع) کافی نیست باید علی را شناخت تا عظمت وجودش را درک کرد. علی یارتون |
|
+ نوشته شده در
87/07/01ساعت 14:59 توسط مرضیه |
|
|
خدا گنجی مجهول بود که در ویرانه ی بی انتهای غیب مخفی شده بود. علی شریعتی در ماه خالق، شبهای تنهایی با خالق نزدیک است...اگر تا الان هم به حضورش نرسیدی تا دیر نشده و خودش می خواد و می گه بری جلو و ازش بخوای... پس فرصت را از دست نده و عجله کن که تا سال دیگه معلوم نیست روی زمین قدم می زنی یا زیر زمین دست و پا... ازش خودش و بعد خود واقعیت را بخواه چون وجودت اینقدر ارزشمند که به تنهایی نه تنها حسش نمی کنی که هدرش می دی ...بین این دعاهات یادی هم از ما کن.. التماس دعا یا علی |
|
+ نوشته شده در
87/06/28ساعت 10:25 توسط مرضیه |
|
|
به نام خدایی که هر زبانی در توصیفش کم میاره دنیا اینقدر رنگی شده برای آدما که دیگه برا توجیه نبود خالقشون دارن تلاش می کنن آخه این درسته ..این دنیا دیگه دنیا نیست شیطان مجسم وقتی نتونی خوب ببنیش ..نمی خوام ادعا کنم که خودم آخره خدا پرستیم منم یه جاهایی بد کم آوردم تو این دنیای رنگی ...وقتی می شینم فکر می کنم می بینم چرا آدما باید قدرتمندترین و مهربونترینی را که می شناسن از یاد ببرن و دست گداییشونو برا هر کس و ناکس دراز کنن گریم می گیره خدایی که اگه ازش بخوای و مصلحتت باشه هیچ وقت دست رد به سینت نمی زنه و تازه نه غرورتو می شکنه و نه منتی سرت می ذاره به خاطر چیزایی که بهت می ده اما در عوض ما چی .. ما براش چیکار می کنیم زورمون میاد حتی ازش تشکر کنیم آخه این درستشه؟؟!!!!!خدا نکنه گذره کسی برا بیماری به بیمارستان بیفته ..بزرگترین لطفی که خدا می تونه به کسی کرده باشه سلامتیه بد نیست قدردانش باشیم..در پیچ وخم افکار پریشونمون گم میشیم و عین خیالمونم نیست که کجاییم و چه کار می کنیم و آخر این وجودمونو به کجا می کشیم البته اگه کجا را بشناسیم و به اشتباه به ناکجا نبریمش.. حق یارتون |
|
+ نوشته شده در
87/06/02ساعت 18:8 توسط مرضیه |
|
|
به نام خدا نمی دونم از کجا باید شروع کرد و از کجا باید نوشت، حرف نگفته زیاد و درد دل بیشتر.. هرچی بیشتر فکر می کنم به خدا و به آفریده هاش بیشتر گم می شم و بیشتر می خوام فکر کنم اما حتی نمی دونم از کجای افکارم باید شروع کنم..گاهی با خدا پیش می ری گاهی با نفست .. اما کاش بیشتر با خدا قدم برداریم چون اول و آخر اونه که باهامون می مونه اگه از یاد خدا غافل بشی بیشتر نفس تو را با خودش می کشه اینقدر می بردت تا به نهایت لجن برسی اما تویی که باید بجنگی، آره تو... زندگی خیلی پیچیده است یه روز باید جوابگوی تک تک لحظاتت و هر نفسی که کشیدی باشی می فهمی یعنی می دونی چه فاجعه ای اون روز وقتی کسی نباشه به دادت برسه برای یه زندگی فانی حاضری یه زندگی ابدی که می تونه بهترین باشه و از همه مهمتر رضایت خالقت را از دست بدی..... مخاطب خودمم هستم نه فقط تو..امیدوارم خدا کمک کنه تا لحظه ی از یادش غافل نشیم...وقتی فکر می نم می بینم کم گناه به درگاهش مرتکب نشدم..امید دارم به رحمتش که از من بگذره.. نگرانم برای عزیزانم که می بینم چطور دارن تسلیم نفسشون می شن اما نمی تونم کمکشون کنم..تو باشی چه کار می کنی که هم از تو نرنجه هم بیراهه نره؟!!! امیدوارم خالق عزیزمون در همه حال یار همه ی ما باشه هرچند ماییم که داریم به خودمون ظلم می کنیم.... در کوچه پس کوچه های تاریکی که بین ستارگان در شب پدید آمده برای رسیدن به ماه گم شده ام و اگر تمامی راهها هم برایم روشن کنند نه تنها از دیدار ماه که از دیدار ستارگان هم محروم می شوم، پس خودم باید مسیرم را پیدا کنم تا در نشده و همه چیز بر همه کس معلوم نشده... یا علی |
|
+ نوشته شده در
87/05/14ساعت 19:49 توسط مرضیه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
87/05/07ساعت 8:32 توسط مرضیه |
|
|
بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي آهنگ اشتياق دلي درد مند را شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق آزار اين رميده ي سر در كمند را بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان عمريست در هواي تو از آشيان جداست |
|
+ نوشته شده در
87/05/01ساعت 8:58 توسط مرضیه |
|
زیباترین واژه ی هستی روزت مبارک. |
|
+ نوشته شده در
87/04/04ساعت 11:13 توسط مرضیه |
|
|
تبارک الله احسن الخالقین (آفرین بر خودم بهترین آفرینندگان!).
یعنی: به! ببین چه ساختهام! از آب و گل! روح خودم را در او دمیدم و این چنین شد! و این است که مرا این چنین میشناسد! که خود را میشناسد که گفتهاند: خود را بشناس تا خدا را بشناسی، چه «خود» روح خدا است در اندام تو ای مانی من! ای مبعوث هنرمند بسیار دان من، ای آشنای نازنین گرانبهای نفیس من، ای روح من، خود من، و من نخستین بار که در رسیدم آن من پولادین خویش را که غروری رویین بر تن داشت، غروری که با هر ضربهای که روزگار بر آن فرود آورده بود و هر گرزی که حوادث بر سرش کوفته بود سختتر گشته بود، بر قامتش فرو شکستم که در راه طلب این اول قدم است، چه غرور حجاب راه است که گفتهاند: «نامرد غرورش را میفروشد و جوانمرد آن را میشکند، نه به زر و زور، بل بر سر دوست که غرورهای بزرگ همواره بر عصیان و صلابت سیراب میشوند و یکبار از تسلیم و شکست سیراب میشوند و سیرابتر و آن بار آن هنگام است که این معامله نه در کار دنیا است که در کار آخرت است و آدمیان بر دوگونهاند: خلق کوچه و باازر که سر به بند کرنش زور میآورند و گزیدگان که سر به لبه تیغ میسپارند و به ربقه تسلیم نمیآورند، دل به کمند نیایش دوست میدهند و بسیار اندکاند آنها که در ظلمت شبهای هولناک شکنجه گاهها و در آغوش مرگی خونین یک «لفظِ» آلوده به ستایشی نگفتهاند و یک «سطر» آغشته به خواهشی ننوشتهاند . د کتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
87/04/02ساعت 11:14 توسط مرضیه |
|
|
و خداوند زنده ی جاوید بود که در کویر بی پایان عدم "تنها نفس می کشید". دوست داشت چشمی ببیندش، دوست داشت دلی بشناسدش ودر خانه ای گرم از عشق، روشن از آشنایی، استوار از ایمان و پاک از خلوص خانه گیرد. و خدا آفریدگار بود و دوست داشت بیافریند................. دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
87/03/26ساعت 8:35 توسط مرضیه |
|
آن را که جفا جوست نمی باید خواست معیری |
|
+ نوشته شده در
87/03/08ساعت 12:20 توسط مرضیه |
|
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت. ای کاش مدینه در و دیوار نداشت.. فریاد دل محسن زهرا این است ... ای کاش در سوخته مسمار نداشت. شهادت فاطمه زهرا تسلیت باد. |
|
+ نوشته شده در
87/02/31ساعت 20:0 توسط مرضیه |
|
|
در پیش چشم دنیا
دوران عمر ما یک قطره دربرابر اقیانوس درچشمهای آن همه خورشید کهکشان عمر جهانیان کم سو تر از حقارت یک فانوس افسوس مصدق |
|
+ نوشته شده در
87/02/29ساعت 10:24 توسط مرضیه |
|
گاهی چو آب هستم و گاهی چو آتشم مصدق |
|
+ نوشته شده در
87/02/04ساعت 8:35 توسط مرضیه |
|
ما دو تن مغرور مصدق |
|
+ نوشته شده در
87/01/20ساعت 10:45 توسط مرضیه |
|
....و عشق واژه ایست که خداوند آن را آفرید....
|
|
+ نوشته شده در
86/12/15ساعت 11:17 توسط مرضیه |
|
|
دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت اید ؟ فکر نان باید کرد و هوایی که در آن نفسی تازه کنیم گل گندم خوب است گل خوبی زیباست ای دریغا که همه مزرعه دلها را علف هرزه کین پوشانده ست هیچکس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست و همه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست و زمانی شده است که به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
86/12/13ساعت 17:47 توسط مرضیه |
|
آن روز با تو بودم |
|
+ نوشته شده در
86/12/08ساعت 21:12 توسط مرضیه |
|
|
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید. من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. " و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم، كجای دنیا را گرفته بود ؟ " و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی..." اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد...!
|
|
+ نوشته شده در
86/12/05ساعت 11:6 توسط مرضیه |
|
|
در پیش چشم دنیا حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
86/11/27ساعت 10:40 توسط مرضیه |
|
|
من تمنا کردم مصدق |
|
+ نوشته شده در
86/11/11ساعت 10:42 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی نداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.........
|
|
RSS
|